شاهدخت سرزمین ابدیت
دلیل عنوان پستم رو که فکر کنم فهمیدین خودتون نمی دونستم بابام انقد طرفدار داره یه چیزی هم یاد گرفتم اینکه همه باباها شبیه بابای من هستن و من اینو نمی دونستم یکشنبه ای به اتفاق خانواده رفتیم بهشت مادران تو این وسایل ورزشی گشت می زدم که یه صحنه ی قشنگ دیدم یه مادر و پسرش که تقریبا 13-14 سالش بود و البته نابینا بود با هم راه می رفتن و با وسایل بازی می کردن قشنگیش این بود که مامانه دست پسرش رو گرفته بود و به سمت هر وسیله ای که می رفت راهنماییش می کرد و پسره وسیله رو لمس می کرد و بعد ازش استفاده می کرد صبر و مهر یه مادر چقد می تونه قشنگ باشه بیاین یاد بگیریم با هم مهربون باشیم دیدین بعضی وقتا دل ادم از همه می گیره منم امروز اینجوری شده بودم نمی دونم چرا ولی دلم مثل همیشه با بابام صاف نبود انگار هر چی ناراحتی تا حالا از دستش داشتم امروز ریخته بود بیرون کلی با خودم کلنجار رفتم و گریه کردم بابای من یه بابای اسمونیه همیشه به همه اعتماد می کنه و من از این کارش رنج می برم تا حالا به هیچکس توهین نکرده امروز به اندازه ی تموم زندگیم دلم از دستش پر بود به خاطر اینکه چرا انقد خوبه؟ چرا تو این دوره زمونه ای که همه تشنه ی پول و مقامن انقد راحت از مالش دل می کنه؟ بعضی وقتا هم فکر می کنم که همه ی ادمایی که با دین وایمونن همینجورین اونوقته که شیطون میره تو جلدم و می گم کاش با دین و ایمون نبود ولی نه.......هر چی هم ازش دلگیر بشم می خوام خودش باشه خود خودش باشه باروون...باروون...باروون عاشق این کلمه ام دیروز وقتی دیدم باروون می باره از خوشحالی یه نیمچه جیغ زدم چرا بعضی از ماها وقتی باروون می گیره تو خیابونا میدویم و فحش و ناسزا به زمین و زمان می دیم بعضی ها هم که اصلا بدون چتر دمه پنجره هم نمی تونن برن جلوی خونه ی ما یه ساختمان سه طبقه هست دختر کوچولوی طبقه ی پایین با چترش اومده بود تو بالاکنشون و از قصد زیر ابی که از بالا می ریخت وایساده بود وقتی این صحنه رو دیدم خیلی خوشم اومد بچه ها چقد قشنگ فرصتای شادی رو برای خودشون بوجود میارن دلم باروون می خواد از طرف این ارزوی شیطون به یه بازی وبلاگی دعوت شدم خوب اولش باید ده تا چیزی رو که دوست دارم بگم: 1-خودم و کودک پنج ساله ی درونم(این همون خودشیفتگیه معروفه منه) 2-شیطنت و کرم ریختن و پریدن بالا و پایین 3-شنا و وشو و والیبال(عاشقشونم) 4-مسافرت(همیشه واسه رفتنش اماده ام و وسایل مورد نیاز رو لیست وار تو ذهنم دارم) 5-نقاشی کردن(پرتره/روی بوم/سیاه قلم و...) 6-فوگول نازنینم(یه ماهیه واقعیه خشک شده دارم از اونا که وقتی می ترسه خودشو باد می کنه و بدنش تیغ تیغیه) 7-کتاب و کتاب خوندن(دیوونه وار کتاب می خونم همه کتابای پائولو کوئلیو رو خوندم دیروز هم کتاب 1000 صفحه ای کلئوپاترا(کالین فالکنر) رو به اتمام رسوندم) 8-فیلم که بسیار می بینم 9-باوون(انقد عاشقشم که هر وقت میباره با هر شدتی که باشه می پرم زیرش هیچوقتم از چتر استفاده نمی کنم ابدا) 10-وبلاگم و دوستای وبلاگیم حالا ده تا چیز که ازشون متنفرم: 1-ادمای بداخلاق و ترشروی دروغگو و صد رو 2-جرج (دابلیو)بوش 3-چاله های تو جاده اسفالت 4-پاریس هیلتون 5-لئوناردو دی کاپریو 6-همه جور ماری به جز مار کبرا(این مار خیلی باشخصیته 7-افه و فخرفروشی 8-ادمای دو به هم زن خبرچین(خیلی از اینا زخم خوردم مادرررررر) 9-اکتاویان گایوس جولیوس سزار(برادر زاده ی جولیوس سزار) 10-صندلی که پایش لق بزنه این یکی سواله اینه که اگه 24 ساعت به پایان عمرم مونده باشه چه می کنم؟ خوب اولش یه متن خداحافظی و حلالیت واسه همه می نویسم+وصیت نامه بعدش به دوستای قدیمی یه زنگی می زنم ویه خوش و بشی می کنم و یه مهمونی چند ساعته با همه فک و فامیل و دوستان و اشنایان راه میندازم واسه اعضای خانوادم کادوی اخر رو می گیرم بلیط هواپیما می گیرم و می رم به خلیج همیشگی فارس و در اخر مامان و بابام رو می بوسم و می شینم لب ساحل تا دوست بسیار عزیزم که همیشه با منه بیاد منو ببره اها شیطنت های کودکی رو هم دوباره زنده می کنم مثلا زنگ در همسایه ها رو می زنم و فرار می کنم سوال بعدی هم اینه که 5 دقیقه ی اولی که به اینترنت وصل می شم چه می کنم؟ فرطی صفحه پرشین بلاگ تمام افلاین ها رو می خونم و بعد از اون نوبت به کامنتها می رسه و به ای-میل هام هم سر می زنم واسه بچه ها کامنت می ذارم 360 رو باز می کنم ببینم چه خبره بعضی وقت ها هم از بیکاری اپش می کنم اگه کاری هم تو سایتای دیگه قرار باشه انجام بدم یا متنی چیزی بخوام رو هم در اخر انجام می دم اون مابین هم اگه کسی پی ام بده جواب می دم حالا هله هوله ی مورد علاقه ی شازده چیه؟ خوب من عاشق بستنیم(انواع و اقسامش) برای کاکائو می میرم مخصوصا شکلات گرم یا(hot chocolate) می تونین واسه کادو تولد بهم یا شکلات بدین یا پاستیل هر چیز ترشی رو از قبیل لواشک و الوچه و ... دیوانه وار دوست میدارم ادامس یکی از سرگرمیهام هستش چی توز می توری هم پفک مورد علاقمه مامانم هنوز که هنوزه مجبوره فریزر رو پر از نوشمک کنه اهاااااااااااا راستی یادم رفت بگم من از اون اسمارتیزا که قدیم ندیما ساله 40-42 تو پاکتای لیوان مانند بود خیلی دوست دارم حیف که دیگه از اونا نیست +تمام هله هوله های خوشمزه ی دنیا تمام حالا من باید 5 نفر رو از بین دوست جونای وبلاگ نویسم به این بازی دعوت کنم البته دلم می خواد همه رو دعوت کنم ولی الان 5 نفر رو دعوت می کنم بقیه رو دفعات بعد خوب... همه دستا بالا 1-کدخدا خودت اولیش هستی 2-تنها در پاییز(نازنین منتظرم) 3-برای تو می نویسم همیشه...(هر دو تاتون باید بنویسید بی برو برگرد) 4-توپول کاره خودته (به پاکی دریا) 5-زیر درخت ارزو(سعیده منم تو اپت حضور یابم لطفا) 6-نفر ششم هم خودم اضافه می کنم (باباپرشین)
به جونه خودم 99%کامنتام اینو می گفت
چه بهشتی










ولی راستش رو بگم خیلی ساده است

بده کسی رو نخواسته 

چرا انقد راحت از همه چی می گذره؟











چند روز پیش اقای خونشون داشت بالاکن رو می شست شیر اب رو هم باز گذاشته بود
(الان بحث ما اخلاقیات نیست)


یه عالمه باروون


















)











رو باز می کنم و در عین حال یاهو مسنجرم رو
















