شاهدخت سرزمین ابدیت

نیشخند

دلیل عنوان پستم رو که فکر کنم فهمیدین خودتون  نمی دونستم بابام انقد طرفدار داره نیشخند

یه چیزی هم یاد گرفتم   اینکه همه باباها شبیه بابای من هستن و من اینو نمی دونستم لبخند به جونه خودم 99%کامنتام اینو می گفتزبان

یکشنبه ای به اتفاق خانواده رفتیم بهشت مادران هوراچه بهشتیسوال

تو این وسایل ورزشی گشت می زدم که یه صحنه ی قشنگ دیدمخجالت

یه مادر و پسرش که تقریبا 13-14 سالش بود و البته نابینا بود با هم راه می رفتن و با وسایل بازی می کردنقلب

قشنگیش این بود که مامانه دست پسرش رو گرفته بود و به سمت هر وسیله ای که می رفت راهنماییش می کرد و پسره وسیله رو لمس می کرد و بعد ازش استفاده می کردلبخند

صبر و مهر یه مادر چقد می تونه قشنگ باشهبغل

بیاین یاد بگیریم با هم مهربون باشیمماچ

نوشته شده در ۳٠ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

دیدین بعضی وقتا دل ادم از همه می گیرهناراحت

منم امروز اینجوری شده بودمدل شکسته

نمی دونم چرا ولی دلم مثل همیشه با بابام صاف نبودچشم

انگار هر چی ناراحتی تا حالا از دستش داشتم امروز ریخته بود بیرونسوال

کلی با خودم کلنجار رفتم و گریه کردمنگران

بابای من یه بابای اسمونیه فرشتهولی راستش رو بگم خیلی ساده استلبخند

همیشه به همه اعتماد می کنه و من از این کارش رنج می برمخنثی

تا حالا به هیچکس توهین نکرده بغلبده کسی رو نخواسته قلب

امروز به اندازه ی تموم زندگیم دلم از دستش پر بودمنتظر

به خاطر اینکه چرا انقد خوبه؟ سوالچرا انقد راحت از همه چی می گذره؟سوال

چرا تو این دوره زمونه ای که همه تشنه ی پول و مقامن انقد راحت از مالش دل می کنه؟تعجب

بعضی وقتا هم فکر می کنم که همه ی ادمایی که با دین وایمونن همینجورینچشم

اونوقته که شیطون میره تو جلدم و می گم کاش با دین و ایمون نبودنگران

ولی نه.......هر چی هم ازش دلگیر بشم می خوام خودش باشهبغل

خود خودش باشهماچبغل

نوشته شده در ۱٠ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

باروون...باروون...باروونقلب

عاشق این کلمه امبغل

دیروز وقتی دیدم باروون می باره از خوشحالی یه نیمچه جیغ زدمخجالت

چرا بعضی از ماها وقتی باروون می گیره تو خیابونا میدویم و فحش و ناسزا به زمین و زمان می دیمسوال

بعضی ها هم که اصلا بدون چتر دمه پنجره هم نمی تونن برنچشم

جلوی خونه ی ما یه ساختمان سه طبقه هست لبخند چند روز پیش اقای خونشون داشت بالاکن رو می شست  شیر اب رو هم باز گذاشته بودنیشخند(الان بحث ما اخلاقیات نیست)

دختر کوچولوی طبقه ی پایین با چترش اومده بود تو بالاکنشون و از قصد زیر ابی که از بالا می ریخت وایساده بودماچ

وقتی این صحنه رو دیدم خیلی خوشم اومدبغل

بچه ها چقد قشنگ فرصتای شادی رو برای خودشون بوجود میارنمژه

دلم باروون می خواد خیال باطل یه عالمه باروونلبخند

نوشته شده در ٤ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

از طرف این ارزوی شیطون به یه بازی وبلاگی دعوت شدمنیشخند

خوب اولش باید ده تا چیزی رو که دوست دارم بگم:قلب

1-خودم و کودک پنج ساله ی درونم(این همون خودشیفتگیه معروفه منه)مژه

2-شیطنت و کرم ریختن و پریدن بالا و پاییناز خود راضی

3-شنا و وشو و والیبال(عاشقشونم)بغل

4-مسافرت(همیشه واسه رفتنش اماده ام و وسایل مورد نیاز رو لیست وار تو ذهنم دارم)گاوچران

5-نقاشی کردن(پرتره/روی بوم/سیاه قلم و...)خیال باطل

6-فوگول نازنینم(یه ماهیه واقعیه خشک شده دارم از اونا که وقتی می ترسه خودشو باد می کنه و بدنش تیغ تیغیه)ماچ

7-کتاب و کتاب خوندن(دیوونه وار کتاب می خونم همه کتابای پائولو کوئلیو رو خوندم دیروز هم کتاب 1000 صفحه ای کلئوپاترا(کالین فالکنر) رو به اتمام رسوندم)یول

8-فیلم که بسیار می بینمهیپنوتیزم

9-باوون(انقد عاشقشم که هر وقت میباره با هر شدتی که باشه می پرم زیرش هیچوقتم از چتر استفاده نمی کنم ابدا)عینک

10-وبلاگم و دوستای وبلاگیمبغل

حالا ده تا چیز که ازشون متنفرم:سبز

1-ادمای بداخلاق و ترشروی دروغگو و صد رواسترس

2-جرج (دابلیو)بوشزبان

3-چاله های تو جاده اسفالتآخ

4-پاریس هیلتونمنتظر

5-لئوناردو دی کاپریوسبز

6-همه جور ماری به جز مار کبرا(این مار خیلی باشخصیتهاز خود راضی)

7-افه و فخرفروشیافسوس

8-ادمای دو به هم زن خبرچین(خیلی از اینا زخم خوردم مادرررررر)نگران

9-اکتاویان گایوس جولیوس سزار(برادر زاده ی جولیوس سزار)سبز

10-صندلی که پایش لق بزنهخمیازه

این یکی سواله اینه که اگه 24 ساعت به پایان عمرم مونده باشه چه می کنم؟فرشته

خوب اولش یه متن خداحافظی و حلالیت واسه همه می نویسم+وصیت نامه لبخند

بعدش به دوستای قدیمی یه زنگی می زنم ویه خوش و بشی می کنم و یه مهمونی چند ساعته با همه فک و فامیل و دوستان و اشنایان راه میندازمبغل

واسه اعضای خانوادم کادوی اخر رو می گیرمماچ

بلیط هواپیما می گیرم و می رم به خلیج همیشگی فارس عینک

و در اخر مامان و بابام رو می بوسم و می شینم لب ساحل تا دوست بسیار عزیزم که همیشه با منه بیاد منو ببرهخنثی

اها شیطنت های کودکی رو هم دوباره زنده می کنم مثلا زنگ در همسایه ها رو می زنم و فرار می کنمشیطان

سوال بعدی هم اینه که 5 دقیقه ی اولی که به اینترنت وصل می شم چه می کنم؟هیپنوتیزم

فرطی صفحه پرشین بلاگقلب رو باز می کنم و در عین حال یاهو مسنجرم رونیشخند

تمام افلاین ها رو می خونم و بعد از اون نوبت به کامنتها می رسه و به ای-میل هام هم سر می زنمزبان

واسه بچه ها کامنت می ذارمخجالت

360 رو باز می کنم ببینم چه خبره بعضی وقت ها هم از بیکاری اپش می کنمچشم

اگه کاری هم تو سایتای دیگه قرار باشه انجام بدم یا متنی چیزی بخوام رو هم در اخر انجام می دملبخند

اون مابین هم اگه کسی پی ام بده جواب می دم از خود راضی

حالا هله هوله ی مورد علاقه ی شازده چیه؟خوشمزه

خوب من عاشق بستنیم(انواع و اقسامش)لبخند

برای کاکائو می میرم مخصوصا شکلات گرم یا(hot chocolate)تشویق

می تونین واسه کادو تولد بهم یا شکلات بدین یا پاستیلزبان

هر چیز ترشی رو از قبیل لواشک و الوچه و ... دیوانه وار دوست میدارمخوشمزه

ادامس یکی از سرگرمیهام هستش

چی توز می توری هم پفک مورد علاقمهبغل

مامانم هنوز که هنوزه مجبوره فریزر رو پر از نوشمک کنه

اهاااااااااااا راستی یادم رفت بگمنیشخند

من از اون اسمارتیزا که قدیم ندیما ساله 40-42 تو پاکتای لیوان مانند بود خیلی دوست دارم حیف که دیگه از اونا نیستناراحت

+تمام هله هوله های خوشمزه ی دنیا

تماممتفکر

حالا من باید 5 نفر رو از بین دوست جونای وبلاگ نویسم به این بازی دعوت کنم البته دلم می خواد همه رو دعوت کنم ولی الان 5 نفر رو دعوت می کنم بقیه رو دفعات بعدنیشخند

خوب...

همه دستا بالا 1-کدخدا خودت اولیش هستی

2-تنها در پاییز(نازنین منتظرم)

3-برای تو می نویسم همیشه...(هر دو تاتون باید بنویسید بی برو برگرد)

4-توپول کاره خودته (به پاکی دریا)

5-زیر درخت ارزو(سعیده منم تو اپت حضور یابم لطفا)

6-نفر ششم هم خودم اضافه می کنم (باباپرشین)

نوشته شده در ۱ امرداد ۱۳۸٧ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |